مطالبه خسارت و اجبار به انجام تعهد / کلیات (۵۱۵-۵۱۸)

۲۰۱
نظریه شماره ۱۱۰۸۱/ ۷ مورخ ۲۴/ ۱۱/ ۱۳۸۰:
منافع ممکن الحصول منافعى هستند که مقتضى وجود آنها حاصل شده باشد. مانند درختانى که شکوفه دارند و این شکوفه‏ها مقتضى میوه دادن است و میوه منفعت درخت به شمار مى‏آید چرا که به حکم عادت در آینده ایجاد مى‏شوند و این‏گونه منافع را عرف و قانون در حکم موجود مى‏داند و چنانچه کسى این‏گونه منافع را تلف کند باید خسارت ناشى از این اقدام را جبران کند و آن را از این جهت منافع ممکن الحصول نامیده‏اند که قطعى الوصول نیست. مثلا شکوفه‏هاى درختان در عرف مقتضى وجود میوه است اما ممکن است که طوفان و سرما آن را ضایع کرده باشد اما منافعى هستند که به احتمال در آینده ایجاد مى‏شوند مثل فوت شدن منفعتى که از انجام به موقع یک تعهد مى‏توانست حاصل آید مثلا خریدار آرد نتوانسته آن را به موقع تحویل بگیرد و شیرینى پخته و آن را بفروشد و حال شیرینى در بازار با نزول قیمت روبرو شده است و از این جهت سود کمترى عاید خریدار مى‏شود و قسمتى از این سود احتمالى از دست وى رفته است که این را عدم النفع مى‏گویند یعنى مقتضى چنین منفعتى در عین وجود ندارند. دشوارى دعوى عدم النفع در مشکل اثبات مسلم بودن منافع در صورت وفاى به عهد است و نمى‏توان سیر متعارف امور را معیار احراز آن قرار داد. قانون نیز عدم النفع را نمى‏پذیرد. چرا که در دید عرف مسلم نیست پس موضوع منافع ممکن الحصول و خسارت ناشى از عدم النفع یکى نیستند و منافع ممکن الحصول حسب بند «۲» ماده ۹ قانون آیین دادرسى دادگاه‏هاى عمومى و انقلاب در امور کیفرى قابل مطالبه هستند.

نظریه شماره ۸۹۷۴/ ۷ مورخ ۲۳/ ۱۱/ ۱۳۸۰:
اولااصدار حکم به جبران خسارت، مستلزم مطالبه آن توسط ذى نفع است.
ثانیاچنانچه طرف دعوى قاضى و به بیان مذکور در اصل ۱۷۱ قانون اساسى و ماده ۵۸ قانون مجازات اسلامى، خسارت وارده به مدعى ناشى از تقصیر یا اشتباه قاضى باشد، اگر ضرر مادى مورد مطالبه خواهان در اثر تقصیر باشد، مقصر (قاضى) ضامن است در غیر این صورت، دادگاه آن بخش از دولت (به معنى اعم)- در فرض مزبور قوه قضائیه را که مسؤول تشخیص دهد، به جبران خسارت محکوم مى‏کند.

نظریه شماره ۴۰۹۰/ ۷ مورخ ۲۴/ ۴/ ۱۳۸۰:
چنانچه خسارت مستقلا مورد مطالبه واقع شود، مستلزم تقدیم دادخواست است و چنانچه میزان آن (خواسته) از سه میلیون ریال بیشتر باشد، قابل تجدید نظرخواهى است و اگر مطالبه آن مستلزم تقدیم دادخواست نباشد (قسمت دوم تبصره ماده ۵۱۵) قابل تجدید نظر نخواهد بود. هرچند که میزان آن بیش از سه میلیون ریال باشد (بندهاى «الف» و «ج» ماده ۳۳۱ قانون آیین دادرسى دادگاه‏هاى عمومى و انقلاب در امور مدنى)

نظریه شماره ۲۲۵/ ۷ مورخ ۲۱/ ۱/ ۱۳۸۰:
با توجه به مدلول ماده ۱۰ قانون مدنى در صورتى که در قرارداد اولیه، ضامن، تضمین خسارات تأخیر تأدیه را نموده باشد باید به تضمین خویش عمل نماید.

نظریه شماره ۱۲۲۴۳/ ۷ مورخ ۲۱/ ۱۲/ ۱۳۷۹:
در مورد شمول عدم النفع یا منافع ممکن الحصول، بایستى قائل به تفکیک شد، یعنى بعضى موارد مشمول منافع ممکن الحصول است و بعضى در شمول عدم النفع، به این معنى که اشخاصى بعضا ممکن نیست بیکار باشند مثل خیاطى که هرگاه مانعى بروز نکند، هیچ‏گاه بیکار نمى‏گردد و مى‏تواند از تمام ایام خود با اشتغال به کار، کسب درآمد کند یا پزشک و جراح معروفى که هیچ‏گاه احتمال بیکار شدن او قابل تصور نیست. بنابراین در این مورد که اشخاص به علت واقعه مجرمانه و بروز صدمات بدنى، قادر به ادامه کار خود، مثل زمانى که سالم بوده‏اند، نمى‏باشند، بایستى قائل شد که این موارد در شمول ممکن الحصول قرار مى‏گیرند و بابت ایام بیکارى، مى‏توانند طرح دعوى نمایند در صورتى که در مورد اشخاص بیکار ولى جویاى کار که ممکن است، حتى در صورت عدم تحقق واقعه مجرمانه هم موفق به پیدا کردن کار و کسب درآمد نشوند، بایستى به عدم النفع قائل شد که در این موارد مطالبه خسارت منتفى خواهد بود.

نظریه شماره ۳۱۴۱/ ۷ مورخ ۲۳/ ۹/ ۱۳۷۹:
با عنایت به تفسیر مورخ ۲۱/ ۹/ ۱۳۷۷ مجمع تشخیص مصلحت نظام در مورد تبصره الحاقى ۱۰/ ۳/ ۱۳۷۶ به ماده ۲ قانون صدور چک مصوب ۱۳۵۵ با اصلاحات بعدى، «… خسارات تأخیر تأدیه بر مبناى نرخ تورم از تاریخ چک تا زمان وصول آن‏که توسط بانک مرکزى جمهورى اسلامى ایران اعلام …» مى‏شود قابل مطالبه است و نظر به این‏که طبق قسمت اخیر ماده ۵۱۵ قانون آیین دادرسى دادگاه‏هاى عمومى و انقلاب در امور مدنى «در صورتى که قرارداد خاصى راجع به خسارت بین طرفین منعقد شده باشد، برابر قرارداد رفتار خواهد شد» و نظر به این‏که با عنایت به تبصره ۲ ماده ۵۱۵ «خسارت ناشى از عدم النفع … و … تأخیر تأدیه …» نیز خسارت شناخته شده و از شمول اصطلاح «خسارت» مذکور در قسمت اخیر ماده ۵۱۵ خارج نیست، چنانچه در قرارداد خاص بین طرفین قابل مطالبه تعیین شده باشد، باید برابر قرارداد رفتار شود.

نظریه شماره ۷۳۳۹/ ۷ مورخ ۱۲/ ۹/ ۱۳۷۹:
بند ۲ ماده ۹ قانون آیین دادرسى دادگاه‏هاى عمومى و انقلاب در امور کیفرى مصوب ۲۸/ ۶/ ۱۳۷۸ منافع ممکن الحصولى را قابل مطالبه مى‏داند که بر اثر ارتکاب جرم، مدعى خصوصى از آن محروم و متضرر شده است در حالى‏که تبصره ۲ ماده ۵۱۵ قانون آیین دادرسى دادگاه‏هاى عمومى و انقلاب در امور مدنى مصوب ۲۱/ ۱/ ۱۳۷۹ خسارات ناشى از عدم النفع را که بر اثر تأخیر در انجام تعهد یا عدم انجام تعهد ممکن است وارد شود قابل مطالبه نمى‏داند، این دو موضوع با هم فرق دارد و هرکدام در جاى خود قابل اعمال بوده ناسخ و منسوخ نیستند.

نظریه شماره ۵۵۷/ ۷ مورخ ۲۹/ ۲/ ۱۳۷۹:
نظریات قبلى فقهاى محترم شوراى نگهبان در مورد خسارت تأخیر تأدیه موضوع مواد ۷۱۹ تا ۷۲۳ قانون آیین دادرسى مدنى و ماده ۳۴ قانون ثبت و تبصره ۴ و ۵ ماده ۳۶ و ۳۷ آیین نامه اجرائى ثبت و نظائر آن، ناظر به خسارات ربوى بوده اما در خصوص مطالبه خسارات تأخیر تأدیه قراردادى بدین توضیح که طرفین هنگام انعقاد قرارداد در خصوص تعیین و مطالبه خسارت تأخیر تأدیه توافق نموده باشند و در توافقات قراردادى آنان چنین خساراتى پیش‏بینى نشده باشد با توجه به جهات ذیل:
I
– ماده ۲۲۸ قانون مدنى که مقرر داشته «در صورتى که موضوع تعهد تأدیه وجه نقدى باشد حاکم مى‏تواند با رعایت ماده ۲۲۱ مدیون را به جبران خسارت حاصله از تأخیر در تأدیه دین محکوم نماید» و ماده ۲۲۱ که تصریح نموده «اگر کسى تعهد اقدام به امرى را بکند یا تعهد نماید که از انجام امرى خوددارى کند، در صورت تخلف مسؤول خسارت طرف مقابل است، مشروط بر این‏که جبران خسارت تصریح شده و یا تعهد عرفا به منزله تصریح باشد و یا بر حسب قانون موجب ضمان باشد». و ماده ۲۳۰ قانون مدنى که در این خصوص تأکید نموده «اگر در ضمن معامله شرط شده باشد که در صورت تخلف متخلف مبلغى به عنوان خسارت تأدیه نماید، حاکم نمى‏تواند او را به بیشتر یا کمتر از آنچه ملزم شده است محکوم نماید».
II
– توجه به نظریات فقهاى محترم شوراى نگهبان خصوصا نظریه مورخ ۸/ ۴/ ۱۳۶۱ که در پاسخ‏نامه شماره ۳۳۶ مورخ ۶/ ۲/ ۱۳۶۱ بانک مرکزى اعلام داشته‏اند و بر اساس همین نظریه بانکها قراردادهاى نمونه‏اى به ترتیب مورد نظر فقهاى شوراى نگهبان تنظیم و خسارات را در آن پیش‏بینى نموده و بر اساس توافقات قراردادى دریافت مى‏دارند و نظریه مورخ ۳/ ۲/ ۱۳۶۵ که به موجب آن مطالبه بهره و خسارت دیرکرد بر مبناى موافقت‏نامه بهمن ۱۳۵۳ با کمیساریاى انرژى اتمى فرانسه را مغایر موازین شرعى و قانون اساسى تشخیص نداده‏اند.
III
– نظریه صریح مورخ ۲۵/ ۵/ ۱۳۷۶ فقهاى محترم شوراى نگهبان بدین عبارت که «خسارت تأخیر تأدیه ربا نیست و اگر در ضمن عقد شرط شده باشد بى‏اشکال است …» مى‏توان نتیجه گرفت که مطالبه خسارت تأخیر تأدیه مستند به قرارداد فاقد اشکال قانونى و شرعى است. به علاوه با توجه به قانون الحاق یک تبصره به ماده ۲ قانون اصلاح موادى از قانون صدور چک مصوب ۱۲/ ۲/ ۱۳۷۵ مجلس شوراى اسلامى که تصریح نموده «دارنده چک مى‏تواند محکومیت صادرکننده را نسبت به پرداخت کلیه خسارات و هزینه‏هاى وارد شده که مستقیما و به طور متعارف در جهت وصول طلب خود از ناحیه وى متحمل شده است، اعم از آن‏که قبل از صدور حکم یا پس از آن باشد، از دادگاه تقاضا نماید …» و پس از تصویب قانون مذکور مجمع تشخیص مصلحت نظام، در پاسخ به این استفسار که «آیا مراد از خسارت و هزینه‏هاى مقرر در تبصره الحاقى به ماده ۲ قانون اصلاح موادى از قانون صدور چک مصوبه ۱۰/ ۳/ ۱۳۷۶ کلیه خسارات و هزینه‏هاى لازم از قبیل هزینه دادرسى، حق الوکاله، ضمان ناشى از تسبیب، خسارات تأخیر تأدیه و امثال آن مى‏باشد؟ در این صورت مبناى محاسبه خسارات، مقررات بانکى است یا مبناى آن عرف مى‏باشد که قاضى به استناد نظریه کارشناسى یا سایر طرق نسبت به استخراج خسارات اقدام مى‏نماید». مجمع تشخیص مصلحت نظام چنین نظر داده «منظور از عبارت (کلیه خسارات و هزینه‏هاى وارد شده …) مذکور در تبصره الحاقى به ماده ۲ قانون اصلاح موادى از قانون صدور چک مصوب ۱۰/ ۳/ ۱۳۷۶ مجمع تشخیص مصلحت نظام، خسارات تأخیر تأدیه بر مبناى نرخ تورم از تاریخ چک تا زمان وصول آن‏که توسط بانک مرکزى جمهورى اسلامى ایران اعلام شده و هزینه دادرسى و حق الوکاله بر اساس تعرفه‏هاى قانونى است». مى‏توان گفت: مجمع تشخیص مصلحت نظام خسارت تأخیر تأدیه را ربا تلقى ننموده، زیرا مبناى محاسبه، نرخ تورم اعلامى از جانب بانک مرکزى جمهورى اسلامى ایران تعیین شده که به تعبیرى نرخ تورم، شاخص میزان کاهش ارزش پول مى‏باشد که رقم آن با ۱۲ درصد خسارت تأخیر تأدیه که در نظریات قبلى شوراى نگهبان به آن اشاره شده تفاوت دارد و در واقع افزودن مبلغى بر مبناى نرخ تورم به مبلغ اسمى دین جز تأدیه اصل دین، در فرض عدم تأخیر در تأدیه، ماهیت حقوقى دیگرى ندارد. بدین لحاظ متفاوت از ربا تلقى و دریافت آن تجویز گردیده و با توجه به این‏که در مورد مطالبات مستند به چک با سایر مطالبات تفاوت ما هوى وجود ندارد و هیچ خصوصیتى نیست که مطالبه خسارت تأخیر تأدیه را در مطالبات مستند به چک جائز و در سایر مطالبات نامشروع بدانیم و با عنایت به این‏که قانون استفساریه مذکور در تاریخ ۲۱/ ۹/ ۱۳۷۷ و بعد از نظریه مورخ ۲۵/ ۵/ ۱۳۷۶ فقهاى شوراى نگهبان به تصویب مجمع تشخیص مصلحت نظام رسیده که با رعایت جایگاه حقوقى مجمع و زمان تصویب آن باید مورد توجه قرار گیرد، و با توجه به این‏که تبصره ۲ ماده ۵۱۵ قانون آیین دادرسى دادگاه‏هاى عمومى و انقلاب در امور مدنى که در تاریخ ۲۸/ ۱/ ۱۳۷۹ به تأیید شوراى نگهبان رسیده، مطالبه خسارت تأخیر تأدیه را در موارد قانونى پیش‏بینى نموده، به نظر مى‏رسد خسارات تأخیر تأدیه غیر قراردادى نیز بر مبناى نرخ تورم مشروع و قابل مطالبه است.